قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
682
تاريخ الفي ( فارسى )
و فرزندان ايشان به سنّ جوانى رسيده و مىرسند ، و تو از همه اعقل و افضل و به سياست امور ملكى داناترى . چرا معاويه تو را وليعهد خود نمىگرداند و مردم را به بيعت تو دعوت نمىكند تا مهابت تو در دلها قرار گيرد ؟ بعد از اين كسى را در اين امر مشاركت و سخنى نباشد . پس از آن يزيد گفت : اين كار پيش مىرود ؟ مغيره گفت : چرا پيش نمىرود ! به اسهل وجوه اين مهم بر وجه دلخواه روى مىنمايد . پس يزيد پيش پدر رفته آنچه از مغيره شنيده بود لفظا باللفظ بازگفت . معاويه مغيره را در خلوت طلبيده از وى پرسيد : يزيد مىگويد ؟ مغيره گفت : اولى و انسب چنان مىنمايد كه در زمان حيات خويش يكى را وليعهد خود سازى تا بعد از تو خلاف و خون ريختن نباشد . عمر كار به شورى انداخت و آن همه مخالفت ظاهر شد و عثمان را مجال ندادند كه كسى را به جاى خود تعيين نمايد . معاويه گفت : اى مغيره ! اين امر كلّى است . ندانم كه چهگونه به اتمام رسد ؟ مغيره گفت : اين كار در بصره و كوفه مشكلتر است ؛ كه اكثر سپاه در اين دو شهرند . چون من در كوفه باشم و زياد در بصره ، اين مهّم چنان سرانجام يابد كه دلخواه تو باشد . معاويه گفت : كوفه از آن تست . به دل قوى و امل فسيح روى به راه آور . پس مغيره به خوشحالى تمام به جانب كوفه مراجعت نمود . « 1 » و اين معنى در ضمير معاويه بسيار استحكام يافت امّا به هيچ احدى اظهار نمىكرد . مغيره چون به كوفه رسيد طايفهاى را كه مىدانست به بنى اميّه ميلى دارند رعايتها نمود و حديث وليعهدى يزيد را با ايشان در ميان نهاده ده كس از اعيان و اشراف آن طايفه را سى هزار درم داده به همراهى پسر خويش موسى بن مغيره پيش معاويه فرستاد . چون آن جماعت با معاويه ملاقات كردند ، گفتند : به جهت آن آمدهايم كه عقد بيعت يزيد حاصل كنيم . معاويه گفت : به اين عزيمت باشيد ، ايكن با كسى اظهار اين معنى مكنيد . و در خلوت از موسى بن مغيره پرسيد : پدر تو دين اين جماعت را كه از كوفه با تو آمدند به چند خريده ؟ موسى گفت : به مبلغ سى هزار درم . معاويه گفت : دين و ملّت نزد اين جماعت چندان قدرى نداشته . و بعضى گويند كه مغيرة بن شعبه چهل كس از اهل كوفه جهت بيعت يزيد با پسر خود عروة بن مغيره فرستاد و ايشان را چهارصد هزار درم داده بود . و اين سؤال و جواب معاويه با عروه بود نه با برادرش موسى . پس معاويه به اخذ بيعت يزيد يكجهت گشته قاصدى نزد زياد فرستاده از رأى او در اين
--> ( 1 ) . مغيره به ياران خويش گفت : پاى معاويه را در ركابى نهادم كه بايد راهى دور و دراز را بپيمايد و مدتها بر امّت محمّد ( ص ) يكّه تازى كند ؛ - ، نهايه الأرب ، ج 7 ، ص 110 .